حمد الله مستوفى قزوينى
246
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به دو گفت : « نيكوست اين دينِ نو * سخن نيست بر پاك آئينِ تو سزد گر فرستى كسى را به ما * كه مردم پذيرند دينِ ترا » نبى گفت : « انديشناكم در اين * كز ايشان به بيهوده جويند كين 5205 كه لحيانيان و هذيلى همى * بر اسلاميان كرد كيدى ز كين » به دو بو برا گفت : « قول مرا * بنى عامرى كى گذارد هبا » نبى كرد بر قولِ او اعتماد * فرستاد ياران خود را چو باد ز قوم مهاجر ز انصاريان * چهل نامور شد گُزين از ميان از آن جُمله عمرو ابن امّيّه ، كو * به تگ بردى از برق و از باد گو « 1 » 5210 يكى نامه زى عامر ابن طفيل * پيمبر فرستاد در كار خيل دگر بو برا تا كند « 2 » دين قبول * درآرد گُرُه را به دينِ رسول برفتند اسلاميان شادكام * به چاهى كه بودى معونه به نام بنى عامر آن جايگه داشت جا * بدادندشان نامهء مصطفى چنين گفت هريك كه : « دينِ رسول * توان آن زمان كرد در دل قبول 5215 كه خستو شود عامر ابن طفيل * چو او هست مير و سپهدار خيل پس آن نامهء مصطفى زآن ميان * به دو برد مردى ز انصاريان چو عامر مرآن نامه و مرد ديد * از آن مرد هم در زمان كين كشيد به قوم بنى عامر آمد ز راه * همىخواست كرد آن چهل را تباه « 3 » نبردند آن قوم فرمان ورا * ز زنهار سردارشان بو برا 5220 روان گشت عامر به قومِ سليم * كه بودند در حكم او هم مُقيم دو صد مرد از ايشان بياورد زود * به كشتن از آن پس دليرى نمود تبه كرد « 4 » اسلاميان را بزار * نرستند جز عمرو از آن خيره كار كه او گفت : « مصريست گوهر مرا » * ستردش سر و ريش و كردش رها شتابنده شد عمرو از آن جايگاه * به نزديكىِ شهر آمد ز راه 5225 دو تن از مدينه به پيشش رسيد * ز احوال آن هر دو تن بررسيد
--> ( 1 ) ( ب 5209 ) . گو - گوى . ( 2 ) ( ب 5211 ) . در اصل : بو ؟ ؟ ؟ را ؟ ؟ ؟ ا كنند . ( 3 ) ( ب 5218 ) . در اصل : را بناه . ( 4 ) ( ب 5222 ) . در اصل : تبه كشت .